پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲

صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را

پردهٔ رویِ توکّل ساز، کارِ خویش را

زادِ همراهان درین وادی نمی‌آید به کار

پُر‌کن از لَختِ جگر جَیب و کنارِ خویش را

شعلهٔ نیلوفری در محفلِ قدس است باب

دور‌کن اینجا ز خود دود و شرارِ خویش را

پردهٔ دام است خاکِ این جهانِ پرفریب

بندِ عُزلت بر‌مدار از پا شکارِ خویش را

یک سیه‌خانه است گردون از بیابانِ عدم

گردبادِ آن بیابان کُن غبارِ خویش را

گردِ راه از چهرهٔ سیلاب می‌شوید محیط

متّصل‌گردان به دریا جویبارِ خویش را

بر زرِ کامل‌عیار آتش گلستان می‌شود

فرصتی تا هست کامل‌کن عیارِ خویش را

گوشه‌گیری کشتیِ نوح است در بحرِ وجود

از کشاکش وارهان جسمِ نزارِ خویش را

تا در ایامِ خزان از زردرویی وارهی

در بهار از خود بیفشان برگ و بارِ خویش را

ای که در چشمِ خود از یوسف فزونی در جمال

از دو چشم خصم کن آیینه‌دارِ خویش را

یا خُمِ می، یا سبو، یا خشت، یا پیمانه کن

بیش ازین در پا میفکن خاکسارِ خویش را

نیست صائب قول را بی‌ فعل در دل‌ها اثر

بر نصیحت چند بگذاری مدارِ خویش را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را
  2. غزل شمارهٔ ۸۵من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش را
  3. غزل شمارهٔ ۸۶من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را
  4. غزل شمارهٔ ۸۷غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
  5. غزل شمارهٔ ۸۸حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
  6. غزل شمارهٔ ۸۹ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را
  7. غزل شمارهٔ ۹۰روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
  8. غزل شمارهٔ ۹۱چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.