پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را

روشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را

شد چو داغِ لاله خاکستر نفس در سینه ام

تا ز خون چون لاله پر کردم ایاغِ خویش را

چون شوم با خار و خس محشور در یک پیرهن؟

من که می‌دزدم ز بوی گل دماغِ خویش را

بی‌خودی را گردشِ چشمِ تو عالمگیر ساخت

از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را

می‌شود شورِ قیامت مرهمِ کافوریم

من که پروردم به چشمِ شور، داغِ خویش را

عشرتِ دَه روزهٔ گل قابل تقسیم نیست

وقفِ بلبل می‌کنم دربسته، باغِ خویش را

بیش ازین صائب نمی‌آید ز من اخفای عشق

چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش را
  2. غزل شمارهٔ ۸۶من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را
  3. غزل شمارهٔ ۸۷غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
  4. غزل شمارهٔ ۸۸حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
  5. غزل شمارهٔ ۸۹ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را
  6. غزل شمارهٔ ۹۰روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
  7. غزل شمارهٔ ۹۱چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را
  8. غزل شمارهٔ ۹۲کِی نیامِ پوچ می‌سازد به تمکین تیغ را؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.