پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را

زنده می‌دارم به خونِ دل چراغِ خویش را

از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاه

چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟

سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرا

می‌کنم پنهان ز چشمِ شور، داغِ خویش را

کاروانِ بی‌خودی را نامه و پیغام نیست

از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را

خاطرِ مجروحِ بلبل را رعایت می‌کنم

این که می‌دزدم ز بوی گل دماغِ خویش را

با تهیدستی، ز فیضِ سیر‌چشمی چون حباب

خالی از دریا برون آرم ایاغِ خویش را

گر‌چه از مستی چو بلبل خویش را گم کرده‌ام

می‌شناسم نکهتِ گلهای باغِ خویش را

گرچه یک دل گرم از گفتار من صائب نشد

همچنان در فکر می‌سوزم دماغِ خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را
  2. غزل شمارهٔ ۸۷غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
  3. غزل شمارهٔ ۸۸حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
  4. غزل شمارهٔ ۸۹ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را
  5. غزل شمارهٔ ۹۰روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
  6. غزل شمارهٔ ۹۱چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را
  7. غزل شمارهٔ ۹۲کِی نیامِ پوچ می‌سازد به تمکین تیغ را؟
  8. غزل شمارهٔ ۹۳آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.