پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

از صفای دل نباشد حاصلی درویش را

نان به خون تر می‌شود صبحِ صداقت‌کیش را

نیست غیر از بستنِ چشم و لب و گوش و دهان

رخنه‌ای گر هست این زندانِ پر تشویش را

شرکت روزی خسیسان را به فریاد آورد

بر سرِ نان‌پاره سگ دشمن بود درویش را

مردمِ کوته‌نظر در انتظارِ محشرند

نقد باشد محنتِ فردا مآل‌اندیش را

آسمانِ سنگدل از خاکِ راهش برنداشت

بر زمین چندان که زد خورشیدِ تابان خویش را

در خورِ پروانه‌ام بزمِ جهان شمعی نداشت

سوختم از گرمی پرواز، بالِ خویش را

صبر‌کن بر تلخکامی‌ها که آخر روزگار

چشمه‌سارِ نوش سازد بوسه‌گاهِ نیش را

از حبابِ خود هزاران چشم در هر جلوه‌ای

می‌کند ایجاد دریا تا ببیند خویش را

گر به درد آمد دلت از نالهٔ صائب، ببخش

ناله دردآلود می‌باشد درونِ ریش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
  2. غزل شمارهٔ ۸۴تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را
  3. غزل شمارهٔ ۸۵من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش را
  4. غزل شمارهٔ ۸۶من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را
  5. غزل شمارهٔ ۸۷غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
  6. غزل شمارهٔ ۸۸حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
  7. غزل شمارهٔ ۸۹ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را
  8. غزل شمارهٔ ۹۰روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.