پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را

پیشِ زُهّاد افکنم این خرقهٔ سالوس را

هیچ کس از رشتهٔ کارم سری بیرون نبرد

نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را

از خودآرایان نمی‌باید بصیرت چشم‌داشت

عیب پیشِ پا نیاید در نظر طاوس را

حرف دعوی در میانِ باطلان دارد رواج

هست در بتخانه گلبانگِ دگر ناقوس را

هر چه ماند از تو بر جا، حاصلش باشد دریغ

چند خواهی جمع کرد این مایهٔ افسوس را

ظلم می‌سازد زبانِ عیب‌جویان را دراز

عدل مُهرِ خامشی بر لب زند جاسوس را

زخم از مرهم گواراتر بود بر عارفان

رخنه در زندان بود از نقش به، محبوس را

می‌کند در پردهٔ ناموس، حسن ایجادِ عشق

شمع چون پروانه در رقص آورد فانوس را

بر سرِ گنج است صائب پای من، تا کرده ام

چون صدف گنجینهٔ گوهر، کفِ افسوس را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸بر جگر تا خورده‌ام نیشِ خمارِ نوش را
  2. غزل شمارهٔ ۷۹چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۰نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را
  4. غزل شمارهٔ ۸۱از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
  5. غزل شمارهٔ ۸۲صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را
  6. غزل شمارهٔ ۸۳غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
  7. غزل شمارهٔ ۸۴تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را
  8. غزل شمارهٔ ۸۵من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.