پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس را

نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را

بی‌ندامت نیست هر حرفی که از لب سر زند

بخیه‌زن از خامشی این رخنهٔ افسوس را

نالهٔ دل کرد رسوا عشقِ پنهانِ مرا

نیست ممکن در بغل‌کردن نهان ناقوس را

صاحبانِ کشف بی‌قدرند در درگاه حق

نیست در دیوانِ شاهان رتبه‌ای جاسوس را

نیست مانع از تماشا جامهٔ فانوسِ شمع

وای بر شمعی که از پرتو کند فانوس را

چون پر و بالی نباشد، راهِ آزادی است بند

روزنِ زندان کند دلگیرتر محبوس را

عشق در هر دل که افروزد چراغِ دوستی

چون پرِ پروانه سوزد پردهٔ ناموس را

عالمِ معقول بر هر کس که صائب جلوه کرد

نشمرد موجِ سراب این عالمِ محسوس را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را
  2. غزل شمارهٔ ۷۷پرده‌دارِ حرفِ دعوی کن لبِ خاموش را
  3. غزل شمارهٔ ۷۸بر جگر تا خورده‌ام نیشِ خمارِ نوش را
  4. غزل شمارهٔ ۷۹چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۰نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را
  6. غزل شمارهٔ ۸۱از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
  7. غزل شمارهٔ ۸۲صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را
  8. غزل شمارهٔ ۸۳غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.