پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۲۱

خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی

که نپیچیده نگاهش به رگ جان کسی

میوه خلد به کوته نظران ارزانی

دست امید من و سیب زنخدان کسی

به یکی بوسه که جان در تن عاشق آید

چه شود کم ز لب لعل تو ای جان کسی؟

دامن دشت به سودازدگان ارزانی

نکشد آتش ما منت دامان کسی

همچو خورشید سرآمد نتوانی گردید

مدتی تا نروی در خم چوگان کسی

تا قناعت به سر انگشت توان کرد چو شمع

نخورد کودک ما شیر ز پستان کسی

زاهد بی مزه و سیر خیابان بهشت

من سودازده و چاک گریبان کسی

به دمی آب که دل سوخته ای آساید

خشک مغزی مکن ای چشمه حیوان کسی

چون به چشمش ندهم جای که در پرده دل

اشک من شور شد از گرد نمکدان کسی

سنبل یک چمن و جوهر یک آینه اند

طره بخت من و زلف پریشان کسی

خبرش نیست ز سرگشتگی ما صائب

هر که سر گوی نکرده است به میدان کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۲۳نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۲۴چند در فکر سرا و غم منزل باشی؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۲۵سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۲۶سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۲۷قطره را بحر نماید سفر یکرنگی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۲۸می وصل تو به کم حوصله ها ارزانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۲۹دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۳۰چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.