پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۲۹

دل نبندند عزیزان جهان در وطنی

که به یوسف ندهد وقت سفر پیرهنی

صبح پیری شد و از خواب نگشتی بیدار

بر تو شد جامه احرام ز غفلت کفنی

می شود سنگ نشان کعبه مقصودش را

گر به اخلاص کند خدمت بت برهمنی

راز من از لب خامش به زبانها افتاد

گرچه از خامه بی شق نتراود سخنی

مزه میوه فردوس نمی داند چیست

هر که دندان نرسانده است به سیب ذقنی

در سپند من سودازده آتش مزنید

که پریشان شود از ناله من انجمنی

نیست از وصل به جز خون جگر قسمت من

بر سر خوان سلیمان چه کند بی دهنی؟

کرد یک تنگ شکر روی زمین را صائب

که شنیده است چنین طوطی شکرشکنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۳۱تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۳۲از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۳۳دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۳۴تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۳۵از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۳۶چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۳۷چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۳۸خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.