پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۳۱

تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟

دست تا چند درین خانه زنبور کنی؟

خلوت خاص تو در خانه دل خواهد بود

خانه گل چه ضرورست که معمور کنی؟

چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟

آنقدر خواب نگه دار که در گور کنی

شب پی خواب تو بس نیست که از بی خبری

روز نورانی خود را شب دیجور کنی؟

خردی را که نجات تو ازو خواهد بود

تا به کی غرقه به خون از می انگور کنی؟

رستم از سیلی تقدیر به خاک افتاده است

تا به کی تکیه به سرپنجه پرزور کنی؟

اگر از خوان قناعت نظری آب دهی

خاک عالم همه در کاسه فغفور کنی

نقد حال تو شود بی غمی عالم قدس

چون غم رفته و آینده ز دل دور کنی

خوشه اش روز جزا تاج سلیمان باشد

دانه ای را که نثار قدم مور کنی

سر چه باشد که دریغ از سخن حق دارند؟

اقتدا به که درین کار به منصور کنی

صائب از دردسر هر دو جهان باز رهی

سر اگر در سر عطار نشابور کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۳۳دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۳۴تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۳۵از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۳۶چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۳۷چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۳۸خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۳۹به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۴۰غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.