پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۳۹

به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟

سعی کن سعی که شایسته دیدار شوی

چند چون طوطی بی حوصله از بی بصری

به سخن قانع ازان آینه رخسار شوی؟

این که از داغ جدایی جگرت می سوزند

غرض این است که لب تشنه دیدار شوی

نیست چون حوصله دیدن بی پرده ترا

به که قانع به نگاه در و دیوار شوی

تا تو از شادی عالم نکنی قطع امید

به غم عشق محال است سزاوار شوی

بادپیمایی گفتار ندارد ثمری

لب فرو بند که گنجینه اسرار شوی

چون نداری پر و بالی که شوی واصل بحر

در ره سیل همان به که خس و خار شوی

گرچه چون صبح ترا موی سیه گشت سفید

نشد از خواب درین صبح تو بیدار شوی

وضع دنیا شود از مستی غفلت هموار

مصلحت نیست درین غمکده هشیار شوی

مبر از درد شکایت به طبیبان زنهار

که ز یک درد به صد درد گرفتار شوی

پرده بردار ز پیش نظر کوته بین

مگر از عاقبت خویش خبردار شوی

نتوان دل ز عزیزی به سهولت برداشت

جهد کن جهد که در چشم کسان خوار شوی

گر بری غنچه صفت سر به گریبان صائب

بی نیاز از گل و دلسرد ز گلزار شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۴۱بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۴۲رخ برافروخته دیگر به نظر می‌آیی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۴۳عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۴۴باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۴۵بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۴۶مباش معجب و خودبین که در بلا افتی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۴۷تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۴۸ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.