پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۴۳

عیش فرش است در آن محفل روح افزایی

که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی

گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی

که بود دست فشان سرو سهی بالایی

مردمک مهر خموشی است نظربازان را

در حریمی که نباشد نظر گویایی

یوسف از قحط خریدار دل خود می خورد

حسن مغرور تو می داشت اگر پروایی

چشم ازان حسن جهانگیر چه ادراک کند؟

در حبابی چه قدر جلوه کند دریایی؟

در تماشای تو افتاد کلاه از سر چرخ

خبر از خویش نداری چه قدر رعنایی

سر خورشید درین راه به خاک افتاده است

که به افتادگی سایه کند پروایی؟

کوه را ناله من سر به بیابان داده است

نیست در دامن این دشت چو من شیدایی

جلوه بیهده ضایع مکن ای باغ بهشت

که من از گوشه دل یافته ام مائوایی

تنگی خاک مرا بر سر آن می آرد

کز غبار دل خود طرح کنم صحرایی

عشرت روی زمین خانه به دوشان دارند

جای رشک است بر آن کس که ندارد جایی

هر کف خاک ز اسرار حقیقت لوحی است

صائب از سرمه توفیق اگر بینایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۴۵بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۴۶مباش معجب و خودبین که در بلا افتی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۴۷تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۴۸ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۴۹اگر مقید کسب هوا نمی گردی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۵۰دل مرا به نگاهی ز من برآوردی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۵۱هزار عقد محبت به این و آن بندی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۵۲اگر سرای جهان در خور سزا بودی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.