پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۴۸

ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی

ستم به روز من و روزگار خود کردی

همان ز ماه تمام تو نور می بارد

اگر چه هاله خط را حصار خود کردی

هزار دیده تر در قفا ز شبنم داشت

گلی که از رخ خود در کنار خود کردی

مرا که ساخته بودم به داغ نومیدی

دگر برای چه امیدوار خود کردی؟

هزار شکوه جانسوز داشتم در دل

مرا به نیم نگه شرمسار خود کردی

نکرد برق جهانسوز با خس و خاشاک

ز گرمی آنچه تو با بی قرار خود کردی

نگشت حرمت دین سنگ راه شوخی تو

اگر به کعبه رسیدی شکار خود کردی

ز وعده ای که دلت را خبر نبود ازان

چه خون که در دلم از انتظار خود کردی

مباد آفت پژمردگی بهار ترا

چنین که تازه مرا از بهار خود کردی

چها کنی به دل آب کرده عاشق

که آب آینه را بی قرار خود کردی

گهر ز گرد یتیمی گرانبها گردد

کناره بهر چه از خاکسار خود کردی؟

هنوز کوه به خدمت نبسته بود کمر

که همچو لاله مرا داغدار خود کردی

تو از کجا و تعلق به آب و گل صائب؟

ستم به آینه بی غبار خود کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۵۰دل مرا به نگاهی ز من برآوردی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۵۱هزار عقد محبت به این و آن بندی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۵۲اگر سرای جهان در خور سزا بودی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۵۳اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۵۴غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۵۵ز برگریز، دل بی قرار ازان داری
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۵۶دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۵۷هزار حیف که از رهگذار بی بصری
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.