پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۵۳

اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی

ز بوی گل قفسم رشک گلستان بودی

عنان گسسته نمی رفت باد پای نفس

اگر حضور درین تیره خاکدان بودی

گهر غبار یتیمی فشاندی از دامن

ز خاکمال حوادث اگر امان بودی

شدی ز شکوه خونین من جگرها داغ

اگر چو زخم، دهان مرا زبان بودی

زدی غرور سعادت به مغز من آتش

اگر نه رزق همای من استخوان بودی

اگر به چشم تر ما ملایمت کردی

طراوت گل روی تو جاودان بودی

اگر نهفته نمی بود کارفرمایی

جهان چنان که تو می خواستی چنان بودی

هنوز بود زمین گیر چرخ مینایی

که چون شراب صبوحی به دل روان بودی

ز روی گرم تو آتش به جانم افتاده است

خوش آن زمان که به عشاق سرگران بودی!

شکرفشانی نطق تو نیست امروزی

به گاهواره چو عیسی تو خوش زبان بودی

ستاره تو دلا آن زمان سعادت داشت

که همچو خال در آن گوشه دهان بودی

فریب دانه به چشم تو خاک زد چون دام

وگرنه ساکن فردوس جاودان بودی

اگر ز آینه رویان سخن کشی می داشت

جهان ز طوطی صائب شکرستان بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۵۵ز برگریز، دل بی قرار ازان داری
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۵۶دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۵۷هزار حیف که از رهگذار بی بصری
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۵۸درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۵۹دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۶۰مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۶۱اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۶۲کجاست دولت آنم که یار من باشی؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.