پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۲۸

روزی که پسته دید لب همچو قند او

شد خنده زهر در دهن نیم خند او

لیلی وشی که شورش سوادی من ازوست

یک حلقه است چشم غزال از کمند او

جان می دهد به نرگس بیمار خلق را

عیسی دمی که من شده ام دردمند او

از لطف همچو اشک شود آب پیکرش

از پرده های چشم بود گر پرند او

آید به رنگ سبزه خوابیده در نظر

عمر خضر به سایه سروبلند او

یوسف ز بند عشق عزیز زمانه شد

دل بد مکن که بنده نوازست بند او

از چشم تر به آب رسانند عاشقان

بر هر زمین که پای گذارد سمند او

خون همچو نافه در جگرش مشک می شود

پیچد به هر غزال که مشکین کمند او

آن آتشین عذار به گلزار چون رود

گلها کنند خرده خود را سپند او

هر چند صید لاغر من نیست کشتنی

نومید نیستم ز نگاه کشند او

صائب شده است خانه زنبور سینه ام

از دستبازی مژه های بلند او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۳۰خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۳۱میخانه ای که شوق تو باشد مدام او
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۳۲از گِرد خط گرفته، مباد آفتاب تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۳۳چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۳۴از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۳۵خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۳۶نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۳۷از بس که سرکش است قد چون نهال تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.