پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۳۴

از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو

در ساغر سهیل کند خون عقیق تو

می برد اگر عقیق ازین پیش تشنگی

سازد به عکس، تشنگی افزون عقیق تو

هر قطره خون من جگر داغدیده ای است

تا شد دگر ز خون که گلگون عقیق تو؟

یاقوت آبدار شود اشک شمع ها

در محفلی که گردد میگون عقیق تو

خورشید اگر کند عرق خون، ز صلب سنگ

بیرون نیاورد گهری چون عقیق تو

موج سراب رشته یاقوت می شود

گر پرتو افکند سوی هامون عقیق تو

شب بیشتر کند دل خونخوار را سیاه

در عهد خط زیاده کند خون عقیق تو

دایم به خوشدلی گذرانده است روزگار

از خط ندیده است شبیخون عقیق تو

نقش امید بوسه به وجه حسن نشست

تا شد نهفته در خط شبگون عقیق تو

یک نقش بیش نیست نگین های ساده را

دارد هزار نکته موزون عقیق تو

هر چند فکر صائب ما خون خویش خورد

ما را نساخت از صله ممنون عقیق تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۳۶نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۳۷از بس که سرکش است قد چون نهال تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۳۸ای فتنه سایه پرور سرو روان تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۳۹تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۴۰ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۴۱در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۴۲مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۴۳کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.