پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۳۸

ای فتنه سایه پرور سرو روان تو

مه در کمند کاکل عنبرفشان تو

از خاک چون تو شاخ گلی برنخاسته است

بر سرو، کج نگاه کند باغبان تو

خون خورده شرم تا چمنت را رسانده است

رنگ حجاب می چکد از ارغوان تو

صد ترکش از خدنگ ملامت برد به خاک

خورشید اگر بلند شود در زمان تو

مردم در آرزوی شبیخون بوسه ای

یارب به خواب مرگ رود پاسبان تو!

خورشید عمر من به لب بام بوسه زد

تا کی به حرف مهر نگردد زبان تو؟

شرمت به پاسبان خط آزادگی دهد

در پای سرو خواب کند باغبان تو

ننموده خویش را و دل از من ربوده است

بسیار نازک است ادای میان تو

حاجت به خاک کردن دام فریب نیست

صائب برون نمی رود از گلستان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۴۰ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۴۱در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۴۲مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۴۳کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۴۴در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۴۵ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۴۶دام و کمند گردن دلهاست آرزو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۴۷یک صافدل در انجمن روزگار کو؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.