پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۴۴

در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو

عالم پُر است از تو و خالی است جای تو

هر چند کائنات گدای در تو اند

یک آفریده نیست که داند سرای تو

تاج و کمر چو موج و حباب است ریخته

در هر کناره‌ای ز محیط سخای تو

آیینه‌خانه‌ای است پر از آفتاب و ماه

دامان خاک تیره ز موج صفای تو

هر غنچه را ز حمد تو جزوی است در بغل

هر خار می‌کُند به زبانی ثنای تو

یک قطره اشک سوخته، یک مهره گِل است

دریا و کان نظر به محیط سخای تو

خاک سیه به کاسه نمرود می‌کند

هر پشه‌ای که بال زند در هوای تو

در مشت خاک من چه بود لایق نثار؟

هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو

عام است التفات کهن خرقه عقول

تشریف عشق تا به که بخشد عطای تو

غیر از نیاز و عجز که در کشور تو نیست

این مشت خاک تیره چه دارد سزای تو؟

عمر ابد که خضر بود سایه پرورش

سروی است پست بر لب آب بقای تو

صائب چه ذره است و چه دارد فدا کند؟

ای صد هزار جان مقدس فدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۴۶دام و کمند گردن دلهاست آرزو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۴۷یک صافدل در انجمن روزگار کو؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۴۸خط بر عذار ساده نباشد مباش گو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۴۹از اهل حق اگر نظری یافتی بگو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۵۰شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۵۱وحشی تر از آهوست نشان قدم تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۵۲چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۵۳ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.