پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۵۰

شد رعشه پیری پر و بال طلب تو

یک جو نشد افسرده ز کافور تب تو

انگور شود غوره چو بسیار بماند

شد غوره درین باغ ز مهلت عنب تو

پیری که زدی آب بر آتش دگران را

شد هیزم خشکی پی نار غضب تو

عمرت شد و یک ساغر تبخال ندامت

بر سر نکشید از کف افسوس لب تو

در فکر سفر باش که هر موی سفیدی

از غیب رسولی است برای طلب تو

این یک دو نفس را ز سر درد برآور

در غفلت اگر صرف شد اوقات شب تو

غافل مشو ایام خزان از نفس سرد

در خنده سرآمد چو بهار طرب تو

شوخی مکن ای پیر که هر موی سفیدی

شمشیر زبانی است برای ادب تو

در هر چه شود صرف به جز آه حرام است

چون صبح ز عمر این نفس منتخب تو

گاهی به لگد، گاه به پهلو دهی آزار

در مرگ و حیات است زمین در تعب تو

پیری که ز اسباب وقارست بشر را

مپسند که بی وقر شود از سبب تو

هر لوح مزاری ز فرامشکده خاک

دستی است برون آمده بهر طلب تو

صائب به ادب باش که گردون ز حوادث

صد دست برآورده برای ادب تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۵۲چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۵۳ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۵۴چشمی که فتاد بر لقای تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۵۵خامش گویا بود چشم سخنگوی تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۵۶بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۵۷نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۵۸می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۵۹حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.