پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۵۷

نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه

نیست پروا طفل زنگی را ز پستان سیاه

از هوا گیرند بی مغزان حدیث پوچ را

کهربا را می پرد چشم از برای برگ کاه

می کند دل را سیه نور چراغ عاریت

نیست ممکن شستن داغ کلف از روی ماه

زینهار از کنج عزلت پای خود بیرون منه

کز بها افتاد یوسف تا برون آمد ز چاه

نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گزیر

بر فروغ خویش می لرزد چراغ صبحگاه

سجده شکرش به دامان قیامت می کشد

هر که را صائب شود آن طاق ابرو قبله گاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۵۹حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۶۰چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۶۱از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۶۲از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۶۳تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۶۴تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۶۵لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۶۶یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.