پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۶۱

از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه

زینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه

آبرو چون جمع شد دریای گوهر می شود

حفظ آب روی خود کن گوهر از دریا مخواه

نیش منت را به زهر جانگزا پرورده اند

صبر کن بر زخم خار و سوزن از عیسی مخواه

صورت دیباست، باشد هر که دربند لباس

هوش اگر داری شعور از صورت دیبا مخواه

مردم افتاده را استادگان گیرند دست

سرفرازی را به غیر از عالم بالا مخواه

دل چو روشن گشت صائب می شود روشن حواس

از خدای خویش چیزی جز دل بینا مخواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۶۳تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۶۴تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۶۵لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۶۶یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۶۷صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۶۸این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۶۹نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۷۰عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.