پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۳۷

از بس که سرکش است قد چون نهال تو

در آب هم نگون ننماید مثال تو

از حسن بی مثال کند ناز بر جهان

آیینه دلی که پذیرد مثال تو

هر چند بخت کوته و ایام نارساست

نومید نیستم ز امید وصال تو

چندان که دل فزون شکنی شوختر شوی

گویا که در شکستن دلهاست بال تو

در سینه زعفران شودش ریشه ملال

هر کس که بگذرد به دل بی ملال تو

دایم بود ز خون شفق تازه رو چو صبح

ناخن به هر دلی که رساند هلال تو

فردای حشر مایه اشک ندامت است

امروز خون هر که نشد پایمال تو

یارب چه آتشی، که گلاب چکیده شد

در شیشه های غنچه گل از انفعال تو

خورشید آیدش ورق شسته در نظر

چشمی که شد فریفته خط و خال تو

در جام صبح و در قدح آفتاب نیست

خونی که همچو شیر نباشد حلال تو

دامان خاک پرده دام است سر به سر

تا قسمت کمند که گردد غزال تو

گر دیگران به وصل تو خوشوقت می شوند

صائب دلش خوش است به فکر و خیال تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۳۹تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۴۰ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۴۱در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۴۲مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۴۳کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۴۴در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۴۵ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۴۶دام و کمند گردن دلهاست آرزو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.