پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۴۱

در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو

گل گوشه گیر گشت ز طرف کلاه تو

هرگز به زیر پای نمی بینی از غرور

بیچاره عاشقی که شود خاک راه تو

زلف این چنین ز دست تو گر می کشد عنان

خواهد گرفت روی زمین را سپاه تو

چشم غزال، داغ سیاهی فکنده ای است

در معرض سیاهی چشم سیاه تو

آگاه نیستی که چه دلها شکسته است

مشاطه در شکستن طرف کلاه تو

هر چند دست و پای زند بسته تر شود

هر دل که شد مقید زلف سیاه تو

از هاله زود حلقه کند نام ماه را

خطی که گشت گرد رخ همچو ماه تو

از بیم چشم زخم، ز مژگان آبدار

صد تیغ کرده است حمایل نگاه تو

صد پیرهن عرق کند از شرم، بوی گل

از برگ گل کنند اگر خوابگاه تو

از بس که در ربودن دل تیزچنگ بود

شد تیر روی ترکش مژگان نگاه تو

نقش دگر در او نتواند گرفت جای

آیینه دلی که شود جلوه گاه تو

در خون آهوان حرم کاسه می زنی

صائب چگونه امن شود در پناه تو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۴۳کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۴۴در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۴۵ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۴۶دام و کمند گردن دلهاست آرزو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۴۷یک صافدل در انجمن روزگار کو؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۴۸خط بر عذار ساده نباشد مباش گو
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۴۹از اهل حق اگر نظری یافتی بگو
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۵۰شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.