پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۶

کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟

که خارخار، گل پیرهن بود ما را

به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد

چه چشمداشت دگر از وطن بود ما را

به خون نشست عقیق از فروغ عاریتی

چه دلخوشی ز سهیل یمن بود ما را؟

ببین چه ساده دل افتاده ایم با این بخت

که چشم آب ز چاه ذقن بود ما را

ز نوبهار قناعت به داغ حسرت کرد

حسد به لاله خونین کفن بود ما را

به هر لباس که خواهیم جلوه گر گردیم

نه ایم سرو که یک پیرهن بود ما را

چرا کنیم تنزل به آسمان صائب؟

چنین که خامه، سوار سخن بود ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۸نداد عشق گریبان به دست کس ما را
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۹مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۰مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۱چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۲مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۳چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۴ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۵به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.