پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۹

مبین ز موج تهیدست خوار دریا را

که روی کار بود پشت کار دریا را

شکسته تا نشوی چون حباب هیهات است

که همچو موج کشی در کنار دریا را

ز کوه صبر فزون گشت بی قراری دل

کف سبک نکند بردبار دریا را

به عجز حمل مکن کز بزرگواریهاست

که هر سفینه کشد زیر بار دریا را

نکرد تلخی غم را علاج، باده لعل

نساخت آب گهر خوشگوار دریا را

غرض رساندن فیض است، ورنه در ایجاد

حباب و موج نیاید به کار دریا را

نمی شود نفس پاک گوهران باطل

بخار می شود ابر بهار دریا را

گران رکابی کشتی نمی تواند کرد

علاج رعشه بی اختیار دریا را

ز بی قراری عاشق خبر دهد صائب

به سر زدن کف بی اختیار دریا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۱چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۲مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۳چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۴ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۵به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۶اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۷خمار می نکند زرد ارغوان ترا
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۸مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.