پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۸

مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را

نگاه دار چو آیینه در نمد خود را

نمی توان نفس از دار و گیر عقل کشید

به زور می برهانید از خرد خود را

کسی که بر سخن اهل حق نهد انگشت

برهنه بر دم شمشیر می زند خود را

مقام زنده دلان نیست خاکدان جهان

به زندگی مگذارید در لحد خود را

ز حمل بار امانت به تنگ می آیید

به مردمان منمایید معتمد خود را

ز قید نفس، ترا عقل می کند آزاد

که ماه مصر به تدبیر می خرد خود را

کجا ز بوته دوزخ خلاص خواهد یافت؟

کسی که پاک نکرده است از حسد خود را

مشو ز گرد کسادی غمین که از ساحل

رساند موج به دریا ز دست رد خود را

مکن شتاب که جان می برد به صبر برون

شناوری که به سیلاب می دهد خود را

اگر چه عشق مجازی بود نمکچش عشق

نمکچشی است که بر دیگ می زند خود را

ز حرف نیک و بد خلق هر که شد خاموش

خلاص می کند از طعن نیک و بد خود را

حسد به اهل حسد کار می کند صائب

چنان که آتش سوزنده می خورد خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۰ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۱شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۲ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۳عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۴ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۵گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۶مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۷گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.