پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۰

ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟

که آب زندگی آتش بود سمندر را

می شبانه به کیفیت صبوحی نیست

چه نسبت است به عنبر، بهار عنبر را؟

به خاکمال حوادث صبور باش که نیست

به از غبار یتیمی لباس، گوهر را

بر آن گشاده جبین است آب تلخ حلال

که نقل باده کند چشم شور اختر را

به حسن خلق توان رستن از گرانجانی

ز بوی عود سبکروح ساز مجمر را

به گلشنی که نهال تو جلوه گر گردد

به سینه مشت شود بار دل صنوبر را

مجو ز عمر مقدر فزون که این خواهش

سیاه کرد جهان در نظر سکندر را

هما ز مردم آزاده راست می گذرد

سر بریده نیاید به کار، افسر را

برون خرام که از انتظار جلوه تو

نفس گره شده در سینه صبح محشر را

چو مو سفید شود، دست از خضاب بشوی

نهان مکن به شب تیره، صبح انور را؟

صفای موی سفید از سیاه کمتر نیست

چه نسبت است به عنبر، بهار عنبر را؟

مگر حلاوت ازان لعل شکرین دزدید؟

که نی شکست به ناخن، زمانه شکر را

ز بخت تیره دل خویش می خورم صائب

حیات اگر چه ز خاکسترست اخگر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۲ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۴ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۵گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۶مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۷گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۸به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۹چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.