پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۶

مکن به غنچه گره نوبهار عالم را

تبسمی کن و بگشای کار عالم را

به خنده ای گل بی خار می توانی کرد

اگر التفات کنی، خارزار عالم را

فلک سوار چو عیسی نمی توانی شد

ز خویش تا نفشانی غبار عالم را

کجی ز مار به افسون نمی توان بردن

چگونه راست توان کرد کار عالم را

مبند نقش اقامت که همچو موج سراب

قرار نیست دمی پود و تار عالم را

نتیجه ای به جز از خانمان خرابی نیست

خرابی دل امیدوار عالم را

عجب که روز قیامت ز خاک برخیزد

به دوش هر که نهادند بار عالم را

خوشا کسی که چو صائب ز خاکساری ها

به دیده خاک زند اعتبار عالم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۸به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۹چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۰ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۱گرفتگی دل از چشمِ روشن است مرا
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۲ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۳به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۴اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۵همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.