پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۵

همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرا

به زیرِ پای خُم انداخت همچو خِشت مرا

به من چو رشتهٔ زُنّار، کفر پیچیده است

نمی‌توان بدر‌آورد از کِنِشت مرا

ز شورِ عشق نمک در خمیرِ من انداخت

به دستِ لطفِ عزیزی که می‌سرشت مرا

به خود چگونه نپیچم، که همچو جوهرِ تیغ

ز پیچ و تاب بود خطِ سرنوشت مرا

ز فیضِ سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه

یکی شده است چو آیینه خوب و زشت مرا

ز آهِ سرد بود سبزهٔ تخم‌سوخته را

سیاه روز شد آن عاملی که کِشت مرا

به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد

کجا فریب دهد جلوهٔ بهشت مرا؟

قبولِ سُبحه و زنّار نیست رشتهٔ من

به حیرتم به چه امید چرخ رِشت مرا

درین بساط من آن آدمِ سیه‌کارم

که فکرِ دانه برآورد از بهشت مرا

چو عشق، حسنِ خدادادِ من جهانگیر است

به هیچ آینه نتوان نمود زشت مرا

ز شمع اشک و ز پروانه خواست خاکستر

چو عشقِ خانه‌برانداز می‌سرشت مرا

ز خاکِ عشق دمیده است دانه‌ام صائب

به آتشِ رخِ گل می‌توان بِرشت مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۷اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۸زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۹ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۰ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۱شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۲ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۳نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۴کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.