پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۳

نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا

که چون صدف ز دهان است رزق گوش مرا

اگر چه صحبت من غم زداست همچو شراب

به روی تلخ، حریفان کنند نوش مرا

ز آفتاب بود روشناییم چون لعل

نمی توان به نفس ساختن خموش مرا

مرا ز کوی خرابات پای رفتن نیست

مگر به خانه برد محتسب به دوش مرا

نکرده بود تماشا هنوز قامت راست

که شد خرام تو سیلاب عقل و هوش مرا

چنان ز سردی عالم فسرده دل شده ام

که روی گرم نمی آورد به جوش مرا

چنان ز تنگی این بوستان در آزارم

که صبح عید بود روی گلفروش مرا

خوشم به صحبت بلبل که می برد صائب

به سیر عالم دیگر ز هر خروش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۵کجا به دام کشد سایه نهال مرا
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۶چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۷ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۸نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۹به خاک و خون نکشد خصمیِ زمانه مرا
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۰شکست، نقشِ مرادست بوریای مرا
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۱به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۲احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.