پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۱

به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را

بس است آب دهن آسیای دندان را

مدار چشم تفاوت ز پله میزان

یکی است سنگ و گهر، دیده های حیران را

مکن به پرده ناموس عشق را پنهان

که بادبان نشود پرده دار طوفان را

به احتیاط نفس کش به عاشقان چو رسی

که ناز زلف بود خاطر پریشان را

کشیده دار عنان ادب به وادی عشق

که ریگ، خرده جانهاست این بیابان را

بدوز چاک دلم را به رشته سر زلف

که نیست حاجت محراب، کافرستان را

به طفل تخته تعلیم دادن استاد

اشاره ای است که آماده باش طوفان را

غم مآل که دارد، که فکر جامه و نان

گرفته است درون و برون انسان را

ز دل توقع آسودگی ز خامی هاست

قرار نیست به یک جای هیچ پیکان را

فتاده است سر و کار من به صحرایی

که قدر ریگ روان نیست خرده جان را

شکستگی نرسد خامه ترا صائب!

که سرخ کرد ز گفتار، روی ایران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۳بهار شد که ببندند در گلستان را
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۴لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۵ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۶بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۷ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۸گرفت خط تو دلهای بی قراران را
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۹گل است باده گلرنگ باده خواران را
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۰چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.