پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۸

گرفت خط تو دلهای بی قراران را

غبار، جامه فتح است خاکساران را

ز خوان عالم بالاست رزق خاموشان

سحاب آب دهد تیغ کوهساران را

لب تو پرده راز مرا تنک کرده است

شراب دشمن جان است رازداران را

همین نه پشت من از بار دل، شکسته شده است

شکست خامی این میوه شاخساران را

چه طرف بست می از صحبت نمک، زنهار

مده به مجلس می راه، هوشیاران را

حضور دایمی از هجر دایمی بترست

ز وصل گل چه تمتع بود هزاران را؟

ز ماجرای خط و زلف یار دانستم

که رفته رفته خورد مور مغز ماران را

گران چو ابر شب جمعه است بر خاطر

وجود محتسب شهر، میگساران را

ازان ز داغ نهان پرده بر نمی دارم

که دست و دل نشود سرد، لاله کاران را

همای عالم توحید، دانه پرور نیست

ز ما دعا برسانید سبحه داران را

گرفته نیست دل صائب از گرفت حسود

محک بلند کند رتبه، خوش عیاران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۰چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۱ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۲ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۳چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۴بس است تیغ تغافل من بلاجو را
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۵ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۶ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۷رساند ابر به جایی گهرفشانی را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.