پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۱

ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست

که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را

دلیل جوهر ذاتی است با ضعیفان خلق

که تیغ تیز رباید ز خاک سوزن را

نکرده سیر دل و چشم خوشه چینان را

به خانه نقل مکن زینهار خرمن را

گناه ماست شب وصل اگر بود کوتاه

کند به موسم حج کعبه جمع دامن را

به کفر و دین شده ام از صفای دل یکرنگ

که رنگ ظرف بود آبهای روشن را

میان قهر خدا و عدو مشو حایل

به انتقام الهی گذار دشمن را

چنان ز چشم بد خاکیان هراسانم

که میل می کشم از آه، چشم روزن را

کشید هر که ز خصم انتقام خود صائب

ز انتقام خدا امن کرد دشمن را

مکن دلیر نگاه آن بیاض گردن را

به تیره شب مکن اندوده صبح روشن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۳چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۴بس است تیغ تغافل من بلاجو را
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۶ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۷رساند ابر به جایی گهرفشانی را
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۸دوام نیست چو ایام گل جوانی را
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۹به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۰اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.