پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۰

چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟

ستاره نقطه سهوست صبح روشن را

همیشه تهمت نظاره می کشد عاشق

ز آفتاب خبر نیست چشم روزن را

فغان که خار علایق ز تیزدستی ها

امان نداد که سازیم جمع دامن را

گره به جبهه میفکن که رشته هموار

به قطع راه بود تازیانه سوزن را

زبان پاک بود لازم دل روشن

که برگ از ید بیضاست نخل ایمن را

گشاده دار دل و دست را که لنگر سنگ

ازین دو شیوه شود بادبان فلاخن را

چو ماه نو، قد خم گشته بر سپهر وجود

اشاره ای است که آماده باش رفتن را

ز جمع دانه که خواهد نصیب خاک شدن

مساز تنگ به خود همچو مور مسکن را

کنون که قوت بازوی رستمی داری

برآر از چه بیژن روان روشن را

غبار دیده جان است پیکرت صائب

به آه زیر و زبر ساز، خانه تن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۲ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۳چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۴بس است تیغ تغافل من بلاجو را
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۵ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۶ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۷رساند ابر به جایی گهرفشانی را
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۸دوام نیست چو ایام گل جوانی را
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۹به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.