پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۲

ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را

که سبز کرد خموشی زبان سوسن را

کسی ز قید خزان و بهار شد آزاد

که همچو سرو ازین باغ چید دامن را

نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد

که نیست خیرگی از مهر، چشم روزن را

ز قید چرخ ترا عشق می کند آزاد

که رستم آرد بیرون ز چاه بیژن را

نبرد روح گرانی ز جسم یک سر موی

نداد فایده قرب مسیح سوزن را

خوش است دفع گرانان به هر روش باشد

ملال نیست ز سرگشتگی فلاخن را

به رنگ خویش برآورد روزگار، مرا

که رنگ ظرف بود آبهای روشن را

مدام بر سر حرف است خامه صائب

همیشه جوش بهارست نخل ایمن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۴بس است تیغ تغافل من بلاجو را
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۶ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۷رساند ابر به جایی گهرفشانی را
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۸دوام نیست چو ایام گل جوانی را
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۹به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۰اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۱ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.