پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۳

بهار شد که ببندند در گلستان را

شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را

هزار بار فزون شمع آسیا کرده است

غبار خاطر من آفتاب تابان را

حباب نیست، که از شرم لعل سیرابش

عرق به جبهه نشسته است آب حیوان را

ز ماهتاب بناگوش یار می آید

که شیر مست کند ریگ این بیابان را

صدف به کد یمین رزق خویش می گیرد

عبث به جود ستایش کنند نیسان را

چه ساده ام که به دست تهی طمع دارم

که پر ز بوسه کنم چاه آن زنخدان را

ز جرم عشق نهان داشتن پشیمانم

نمک چشیده و دزدیده ام نمکدان را

بهشت سرمه ازین خاک می برد صائب

به مصر و شام چه نسبت بود صفاهان را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۵ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۶بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۷ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۸گرفت خط تو دلهای بی قراران را
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۹گل است باده گلرنگ باده خواران را
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۰چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۱ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۲ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.