پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۹

به خاک و خون نکشد خصمیِ زمانه مرا

که تیرِ کج گذرد راست از نشانه مرا

درین ریاض من آن بلبلِ زمین‌گیرم

که نیست جز گرهِ بالِ خویش دانه مرا

کجاست حلقهٔ دامیّ و گوشهٔ قفسی؟

که مار شد خس و خاشاک آشیانه مرا

بلاست خوابِ پریشان دراز چون گردد

چه دلخوشی بود از عمرِ جاودانه مرا؟

چو آفتاب مرا نیست سیم و زر در کار

که هست چهرهٔ زرین خود، خزانه مرا

به غیر گَردِ یتیمی نمانده چون گوهر

امیدِ ساحل ازین بحرِ بیکرانه مرا

عجب که راه به سر‌وقتِ من برد درمان

چنین که درد گرفته است در میانه مرا

چگونه پای به دامن کشم درین وادی

که موجِ ریگِ روان است تازیانه مرا

به خاکِ شوره کند تخمِ پاک را باطل

ستمگری که برون آورد ز خانه مرا

به ابرِ رحمتِ این بحر، چشمِ بد مرساد!

که چون صدف ز گهر کرد آب و دانه مرا

چنان فسرده ز وضعِ جهان شدم صائب

که نیست لذّت از اشعارِ عاشقانه مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۱به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۲احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۳بهار شد که ببندند در گلستان را
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۴لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۵ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۶بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۷ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۸گرفت خط تو دلهای بی قراران را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.