پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۵

به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟

شکار او نشدن بس بود شکار ترا

تو تا کناره نگیری ز خویش هیهات است

که در کنار کشد بحر بی کنار ترا

به هر دو دست به دامان بی خودی آویز

اگر امید رهایی است زین حصار ترا

عجب که شور قیامت ترا کند بیدار

که خون به جوش نیاورد نوبهار ترا

ز صبح حشر گریبان آسمان شد چاک

نشد که باز شود چشم اعتبار ترا

چه می دوی پی این سایه های پا به رکاب؟

بس است سایه آن سرو پایدار ترا

مشو به سنگدلی های خویشتن مغرور

که ترکتاز حوادث کند غبار ترا

قدم برون منه از حد لاغری زنهار

که می کشد فلک سفله زیر بار ترا

به هوش باش که تمهید بی سرانجامی است

اگر مساعدتی کرد روزگار ترا

چو داغ لاله به غیر از ستاره سوختگی

چه گل شکفت درین موسم بهار ترا؟

عجب که گرد تو برخیزد از زمین صائب

چنین که خواب گران کرده سنگسار ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۷خمار می نکند زرد ارغوان ترا
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۸مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۹چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۰ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۱شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۲ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۳عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۴ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.