پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۲

مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را

به خلوت لحدانداز خواب راحت را

نگاه دار به دست دعای مظلومان

عنان توسن چابک خرام دولت را

چو طوق فاخته جویای سرو قدی باش

به هر شکار میفکن کمند وحدت را

کمند وحشی رم کرده، بستن چشم است

تغافل است علاج آن رمیده الفت را

به گنج های گهر سرفرو نمی آرد

کی که یافت سر رشته قناعت را

جنون کامل ما از بهار مستغنی است

چه حاجت است نمک، شورش قیامت را؟

ز دست بسته گره وا نمی شود صائب

مکن دراز به هر سفله، دست حاجت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۴ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۵به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۶اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۷خمار می نکند زرد ارغوان ترا
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۸مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۹چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۰ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۱شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.