پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۸

نداد عشق گریبان به دست کس ما را

گرفت این می پر زور، چون عسس ما را

اگر چه سگ به مرس می کشند صیادان

کشیده است سگ نفس در مرس ما را

تمام روز ازان همچو شمع، خاموشیم

که خرج آه سحر می شود نفس ما را

فغان که منزل دور و دراز وادی عشق

نکرد دل تهی از ناله چون جرس ما را

خراب حالی ما لشکری نمی خواهد

بس است آمدن و رفتن نفس ما را

ترا که پای گلی هست، می به ساغر کن

که زهد خشک کشیده است در قفس ما را

به گرد خاطر ما آرزو نمی گردید

لب تو ریخت به دل رنگ صد هوس ما را

اگر چه در قفس افتاده ایم از گلزار

ز گل نمی گسلد رشته نفس ما را

شکسته بال و پرانیم، جای آن دارد

که باغبان کند از چوب گل قفس ما را

غریب گشت چنان فکرهای ما صائب

که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۰مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۱چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۲مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۳چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۴ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۵به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۶اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۷خمار می نکند زرد ارغوان ترا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.