پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۳

چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟

که آتش از دل خویش است جوش دریا را

ز چرخ شیشه و از آفتاب ساغر کن

به طاق نسیان بگذار جام و مینا را

فساد روی زمین از شراب می زاید

کدام دیو که در شیشه نیست صهبا را؟

به لامکان فتد ای آه گرم اگر راهت

ز ما دعا برسان آن بلند بالا را

ز آتش دل من دست را نگه دارید

که داغ می کند این لاله سنگ خارا را

ز حلقه گرچه سراپای چشم گردیده است

هنوز زلف ندیده است آن سراپا را

حلاوت سخن تلخ را ز عاشق پرس

ز ماهیان بطلب طعم آب دریا را

ز جای گرم به تلخی ز خواب می خیزند

مساز گرم درین تیره خاکدان جا را

سیاهی نظر از یکدگر نمی گسلد

چه حاجت است به رهبر جمال سلمی را؟

به قدر روزن داغ است روشنایی دل

مبند بر رخ خود این خجسته درها را

شکسته بالی ما را چه نسبت است به او؟

که هست بال و پر سیر، نام عنقا را

به زور عقل توان خشم را فرو خوردن

ز سحر نیست محابا عصای موسی را

به شور حشر نظر نیست عشق را صائب

نمک ز خویش بود دیگجوش دریا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۵چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۶کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۷به شاهراه توکل بود سفر ما را
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۸نداد عشق گریبان به دست کس ما را
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۹مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۰مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۱چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۲مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.