پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱۱

به فلک از تن خاکی چو مسیحا رفتم

از دل خم به پریخانه مینا رفتم

منم آن شبنم افتاده که شد آب دلم

تا ز پستی به سوی عالم بالا رفتم

آن حبابم که مکرر به هوای دل خویش

سر ز دریا زدم و باز به دریا رفتم

غوطه در کام نهنگ و دهن شیر زدم

از سر کوی خرابات به هر جا رفتم

چون گهر گرد یتیمی به رخ سنگ نشست

تا من از حلقه اطفال به صحرا رفته

روم اکنون چو عصا راه به پای دگران

من که صد بادیه را سلسله بر پا رفتم

دل چو وحشی است غم از کثرت همراهان نیست

که من این راه به صد قافله تنها رفتم

گرچه بیماری من روی به بهبود گذاشت

دردم این است که از یاد مسیحا رفتم

نرسیدم به مقامی که نباید رفتن

گرچه یک عمر به دنبال تمنا رفتم

اثری از دل خون گشته ندیدم، هر چند

در رگ و ریشه آن زلف چلیپا رفتم

نتوان برق سیه خانه لیلی گردید

به سیه خانه بی مانع سودا رفتم

عاجزم در ره باریک محبت صائب

من که راه کمر مور به شبها رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱۳عالم بیخبری بود بهشت آبادم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۱۴بی‌خودی داشت ز فکرِ دو جهان آزادم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱۵اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۱۶عمرها تربیت دیده بینا کردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۱۷در مصافی که من از آه علم وا کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۱۸قطع امید ز هجران و وصالش کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۱۹مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲۰یاد آن عهد که در بحر سفر می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.