پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱۴

بی‌خودی داشت ز فکرِ دو جهان آزادم

تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم

پای من بر سر گنج است چو دیوار یتیم

دست خود بوسه زند هر که کند آبادم

سفر بی‌خودی‌ام پا به رکاب است، کجاست

باددستی که به یک جرعه کند امدادم؟

کار من در گره از پرهنری افتاده است

دارد از جوهر خود مو قلم فولادم

باد یارب ز سعادت همه روزش نوروز

هر که در عید نیاید به مبارکبادم!

ناله مرغِ گرفتار اثرها دارد

خواهد افتاد به دامِ دگران صیادم

خانه آینه را تنگ کند بر شیرین

بیستونی که مصوَّر شود از فرهادم

منم آن گوهرِ شهوار که از غلطانی

از کنار صدف چرخ به خاک افتادم

شبِ آبستنِ امید شد آن روز عقیم

که من از مادرِ سنگین‌دلِ دوران زادم

به چه امید دهم دامن فریاد از دست؟

من که فریادرسی نیست به جز فریادم

نیست آن مصرع برجسته خدنگش صائب

که اگر بال برآرد، برود از یادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱۶عمرها تربیت دیده بینا کردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۱۷در مصافی که من از آه علم وا کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱۸قطع امید ز هجران و وصالش کردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۱۹مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۲۰یاد آن عهد که در بحر سفر می‌کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲۱دست در دامن رنگین بهاری نزدم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲۲فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲۳چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.