پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۲۰

یاد آن عهد که در بحر سفر می‌کردم

کمر سعی خود از موج خطر می‌کردم

چون صدف قطره اشکی که به من می‌دادند

می‌زدم بر لب خود مهر و گهر می‌کردم

یک جهان سوخته‌دل می‌شد اگر مهمانم

به دم گرم چراغ همه بر می‌کردم

گر دو صد قافله مخمور به من بر می‌خورد

سر خوش از میکده خون جگر می‌کردم

از چمن محو جمال چمن‌آرا بودم

چشم پوشیده ز فردوس گذر می‌کردم

می‌گرفتند بُتان گوش خود از افغانم

در دل سنگ به فریاد اثر می‌کردم

گرچه دنباله‌رو قافلهٔ دل بودم

خفتگان را به سر پای خبر می‌کردم

ز آشنایی بی‌طلسم ره و رسم افتادم

من که از معنی بیگانه حذر می‌کردم

ای خوش آن عهد که در مصر وجود از مستی

یوسفی بود به هرجای نظر می‌کردم

این که عمرم همه در مرحله‌پیمایی رفت

کاش یک بار هم از خویش سفر می‌کردم

یاد عهدی که به اکسیر قناعت صائب

زهر اگر قسمت من بود شکر می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۲۲فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲۳چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۲۴شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲۵طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۲۶قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲۷جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲۸چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲۹از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.