پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱۹

مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم

تا نظر باز به روی مه کنعان کردم

تا ز یاقوت لب او نظری دادم آب

ریگ این بادیه را لعل بدخشان کردم

تا مرا کعبه مقصود به بالین آید

سالها بستر خود خار مغیلان کردم

سوخت چون لاله نفس در جگر خونینم

قطع این وادی خونخوار نه آسان کردم

روز عمرم به شب تیره مبدل گردید

تا شبی روز در آن زلف پریشان کردم

تا سر زلف تو چون شانه به دستم آمد

دست در گردن صد زخم نمایان کردم

شورش عشق مرا گرد جهان گردانید

سیر این بحر به بال و پر طوفان کردم

ابرا ین بادیه در شوره زمین می گردد

حیف و صد حیف ز تخمی که پریشان کردم

چه ضرورست به دامان بهار آویزم؟

من که سیر چمن از چاک گریبان کردم

لله الحمد که بعد از سفر حج صائب

عهد خود تازه به سلطان خراسان کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۲۱دست در دامن رنگین بهاری نزدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲۲فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۲۳چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲۴شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۲۵طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲۶قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲۷جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲۸چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.