پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۲۲

فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم

صرفه در خواب گران بود چو بیدار شدم

دستم آن روز گرفتند که رفتم از دست

کارم آن روز نسق یافت که از کار شدم

من از زیرکی از دام قضا می جستم

به دوپا در شکن زلف گرفتار شدم

سر برآورد ز پیراهن من آخر کار

یوسفی را که ز آفاق خریدار شدم

خرده ای را که ز جیب دگران می جستم

همه در نقطه من بود چو پرگار شدم

گرچه یکرنگ به آیینه نشد طوطی من

اینقدر بود که یکرنگ به زنگار شدم

چون گهر در نظر جوهریان شد شیرین

خزفی را که من از عشق خریدار شدم

می چکد زهر ندامت ز پر و بال مرا

که چرا طوطی هر آینه رخسار شدم

سود و سرمایه من چیست بغیر از افسوس؟

من که با دست تهی بر سر بازار شدم

داشت افسرده دلی حلقه بیرون درم

آب چون گشت دلم شبنم گلزار شدم

من که دارم به جگر خار ز ناسازی خویش

زین چه حاصل که جهان را گل بی خار شدم؟

سر من تکمه پیراهن خجلت گردید

بس که مشغول به آرایش دستار شدم

نفس خوش نکشیدند غزالان صائب

تا من این قافله را قافله سالار شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۲۴شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲۵طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۲۶قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲۷جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۲۸چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲۹از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۳۰جگری سوخته چون لاله ایمن دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۳۱از سری کوی تو آهنگ جدایی دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.