پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳۱

از سری کوی تو آهنگ جدایی دارم

بوسه ای توشه راه از تو گدایی دارم

در و دیوار به نومیدی من می گرید

کز سر زلف تو انداز رهایی دارم

نیست غیر از نفس سوخته و دست تهی

آنچه حاصل من ازین عقده گشایی دارم

چشم بد دور ز رخسار تو ای باد صبا

که ز احسان تو صد جان فدایی دارم

به لباس زر خورشید مبدل نکنم

سر و پایی که من از بی سر و پایی دارم

به سفر می روم از شهر صفاهان صائب

همتی از دل احباب گدایی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۳۳چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۳۴چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۳۵تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۳۶جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۳۷چند در دایره مردم عاقل باشم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۳۸من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۳۹منم آن سیل که دریا نکند خاموشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۴۰تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.