پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳۸

من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم

خاک بر فرقم اگر منت دستار کشم

روی در دامن صحرای جنون می آرم

چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟

مردمی مردمک چشم جهان بین من است

پرده دیده خود در قدم خار کشم

چشمم از نیش مکافات ز بس ترسیده است

زهره ام نیست که ناخن به رگ تار کشم

کاوش سینه ز صد کار برآورد مرا

دست خود بوسم اگر دست ازین کار کشم

از قماش سخنم صبح بناگوش ترست

با چنین جنس چرا ناز خریدار کشم؟

من که از خرقه ناموس برون آمده ام

چون سر دار چرا منت دستار کشم؟

به تغافل جگر خصم زبون می سوزم

نیستم برق که خنجر به رخ خار کشم

نیست در روی زمین گوشه امنی صائب

رخت ازین لجه پر خون به سردار کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۴۰تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۴۱بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۴۲گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۴۳شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلمم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۴۴چشم بیمار بلایی است که من می دانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۴۵کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۴۶هردم از شوق عدم ناله و فریاد زنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۴۷من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.