پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۴۵

کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟

آب در دیده به صد خون جگر گردانم

نه چنان آمده عشقت که به افسون برود

نه چنان رفته ز دل صبر که برگردانم

دارم آن صبر که گر در قدحم زهر کنند

به سبکدستی تسلیم، شکر گردانم

برو ای ناصح بیدرد که روی دل من

در شمار ورقی نیست که برگردانم

پا مزن آنقدر ای باده به خاکستر من

که شبی در قدم شمع، سحر گردانم

چند در دیده من باشی و از حیرانی

گرد آفاق چو خورشید نظر گردانم؟

از عدم چون به وجود آمدی ای عمر عزیز

آنقدر باش که من رخت سفر گردانم

بشنوی ای صائب اگر قصه شیرین مرا

پرده گوش ترا تنگ شکر گردانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۴۷من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۴۸چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۴۹حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۵۰گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۵۱چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۵۲من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۵۳رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۵۴دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.