پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۵۰

گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟

پا به دامان صدف همچو گهر جمع کنم

تخم خود چند درین خاک سیه چون انجم

شب پریشان کنم و وقت سحر جمع کنم؟

از پریشانی خاطر دو نفس را چون صبح

نیست ممکن که من خسته جگر جمع کنم

رخنه در کار ز تسبیح فزون است مرا

چون دل خویش ز صد رهگذار جمع کنم؟

از گهر سینه چاکی به صدف بیش نماند

به چه امید درین بحر گهر جمع کنم؟

حیف و صد حیف که چون فضل خزان مهلت عمر

آنقدر نیست که من برگ سفر جمع کنم

نه چنان دل ز فراق تو پریشان شده است

که به شیرازه آن موی کمر جمع کنم

هر سر موی ترا چشم نگاهی است ز من

به تماشای تو چون نور نظر جمع کنم؟

چند چون آبله صرف قدم خار شود؟

آبرویی که به صد خون جگر جمع کنم

من که در بیضه به گرد سر گل می گشتم

در گلستان چه خیال است که پر جمع کنم؟

سرو از بی ثمری خلعت آزادی یافت

چه فتاده است من خام، ثمر جمع کنم؟

پرده خواب شود دیده کوته بین را

از گرانجانی اگر برگ سفر جمع کنم

چشم امید از آن بسته ام از هر دو جهان

که به نظاره روی تو نظر جمع کنم

من نه آنم که به شیرازه محشر صائب

جسم ویران شده را بار دگر جمع کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۵۲من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۵۳رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۵۴دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۵۵با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۵۶شکوه از کجروی طالع وارون چه کنم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۵۷به که بردیده گستاخ تمنا فکنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۵۸به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۵۹تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.