پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۵۶

شکوه از کجروی طالع وارون چه کنم؟

اژدها می شود این مار ز افسون چه کنم؟

دلم از زخم زبان کاغذ سوزن زده شد

همچو عیسی نکشم رخت به گردون چه کنم؟

در و دیوار به وحشت زدگان زندان است

ننهم روی خود از شهر به هامون چه کنم؟

آفت صبحت خلق از دد و دام افزون است

نروم در دهن شیر چو مجنون چه کنم؟

هست در گوشه نشینی دل جمعی گرهست

در خم می نگریزم چو فلاطون چه کنم؟

من که داغ است گران بر سر سودا زده ام

چتر کیخسروی و تاج فریدون چه کنم؟

چشم سخت فلک از آب مروت خالی است

طمع باده ازین کاسه وارون چه کنم؟

دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست

از تهی کردن دل می شود افزون چه کنم؟

بود تا از دل صد پاره اثر، کردم صبر

رفت یکبارگی از دست دل اکنون چه کنم؟

من که از خون جگر نشأه می می یابم

لاله گون روی خود از باده گلگون چه کنم؟

سازگاران جهان را دل ازو پر خون است

من به این طالع ناساز به گردون چه کنم؟

من گرفتم به گرستن شودم دیده تهی

با لب پر سخن وبا دل پر خون چه کنم؟

من نه آنم که تراوش کند از من گله ای

می دهد خون جگر رنگ به بیرون چه کنم؟

نتوان ساخت تهی دل چو درین عالم تنگ

دست صائب ننهم بر دل پر خون چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۵۸به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۵۹تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۶۰چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۶۱بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۶۲برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۶۳ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۶۴ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۶۵نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.